تبليغاتX
بیا تووووووو...........

بیا تووووووو...........

عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...

دل پنجره

هر بار که دلم می گرفت

می رفتم به پنجره ی حیاطمون

درد دلم رو می گفتم

اما

این بار اون

از من دلتنگ تر بود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:19  توسط khodam  | 

باران

 


  

تقديم به بهترينم

  نمی خواهم به جز من دوستار ديگری باشی

  برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

  نمی خواهم کسی نقش چهره ات درخاطرش ماند

  نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی يارت شود در راه مستی

  نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

  گل نازم ! نمی خواهم خار و خسی باشی

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

  نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

  مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 19:54  توسط khodam  | 

چشم

 

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟

و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!

چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟

من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي‌كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود جا داده است.
در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.

به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه "دوستت دارم".

 

 

 

ديوونه اون چشاتم

 

  

با سیم ناز مژه هات یه عمره گیتار می زنم

نگاه تو کوک نکنی من خودمو دار می زنم

چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن

دست خودمو نیست دلمو به در و دیوار می زنم

تو نباشی من مث اون پسرکی که گمشده

گوشه ی کوچه می شینم از غم تو زار می زنم .*


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 19:0  توسط khodam  |