
دوستت دارم با صدای آهسته .....
شايد بتوان رفت ، شايد بتوان تاب آورد ، شايد بتوان خنديد ، باور را بلعيدن و سكوت را بالا آوردن آسان نيست ، يكي دو متر دل آرام لازم است تا ... پاهاي خورشيد را بايد پاشويه كرد . او تب دارد . تب عشق يا مرگ ؟ از دلهايتان بپرسيد.
نگاه کن مثل قدیما ..میباره نم نم باروون
اما توی ساحل عشق ..حتی نیست یه رد پامون
من و تو غرق سکوتیم مثه شبهای زمستون
مثه مرداب پر حسرت که اسیره تو بیابون
دلتو بده به خورشید ..باید از غمها نترسید
عاشق نور و یقین شو .. بگذر از شبهای تردید
عاشقی پر از یقینه .. رسم عاشقی همینه
نذار جون بگیره کم کم .. تو دلامون بذر کینه
دستاتو بزار تو دستام تا بهار زنده بمونه
بزار توی ساحل عشق ..از ما هم ردی بمونه


