چشمات
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمات

براي من سرنوشت نامعلوم و بسته است از رويت عاشقان هر دوديده خسته است
براي من عاشقي افسانه و محال است با ديگري تا شدن مثل خواب و خيال است
براي من اشک تو گرمي و آرامش است صداي شيون تو برايم آسايش است
براي من خيانت پاداش دلبران است هر که دلي راشکست درجمع برتران است
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 20:3  توسط khodam
|
